خرید بک لینک

جنگهای تن به تن در کنار همه بدیهایش یک خوبی دارد.آنهایی که توی میدان جنگ هستند میتوانند به این موضوع امیدوار باشند که صلح میشود و یکی از دو طرف پرچم سفیدش را بالای خاکهای خونخورده تکان میدهد و تمام. این امیدواری به سربازها،جنگجوها انگیزه میدهد تا برای زنده ماندن و رسیدن به روزهای بدون جنگ و گلوله از خودشان محافظت کنند.
اما جنگهایی که آدم با خودش راه میاندازد یا ناخواسته راه میافتد تمامی ندارد. کسی روبرویش نیست که امیدوار باشد خسته میشود و پرچم صلح سمتش پرت میکند. خودش هست و خودش.
اکثر آدمهایی که از جنگهای تن به تن بر میگردند هیچ وقت رنگ خوشی را نمیبینند.چون دچار جنگ با خودشان میشوند.یک سری خاطرات میشود دشمنشان.دشمنی که توی تیررس نیست اصلا نمیدانند کجا مخفی شده و کی از کمینگاهش بیرون میآید و هجوم میبرند سمتشان.
کیم توی نویسنده ویتنامی در بخشی از خاطراتش میگوید یکی از شوهر خالههایش بعد از جنگ به سرعت پولدار شد. آن هم با فروش یخ.
"سربازان امریکایی قطعات یخ را که یک متر طولشان بود بیستسانتی هم ضخامت داشتند میخریدند تا زیر تختشان بگذارند.آنها نیاز داشتند تا بعد از هفته ها عرق کردن در جنگلهای ویتنام کمی خنک شوند. نیاز داشتند تا حتی برای لحظهای به کودکانی که دستشان را لمس میکردند مظنون نشوند و خیال نکنند که نارنجکی در دست دارند."
آنهایی که از جنگ برمیگردند هیچ وقت به آرامش انسانی خود نمیرسند.جنگ همچنان در آنها ادامه مییابد.
لزوما لازمه هر جنگی تانک و تفنگ نیست. هر جنگ تن به تنی به ریختن خون و مجروح شدن کشیده نمیشود. گاهی توی چهار دیواری خانهها جنگ تن به تنی رخ میدهد که بازماندههایش تا آخر عمر یخ لازم میشوند.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

صفحه بندی