بیوه‌ها - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 4:34
بین کسی که انتظار می‌کشد با فردی که منتظر است تفاوت‌‌هایی وجود دارد. آدم‌های منتظر به نوعی دچار دلنگرانی و استرس می‌شوند و برای رسیدن به چیزی که می‌خواهند باید درنگ کنند.مثل صبح شدن،آمدن پاییز،رسیدن مسافر.شخص منتظر هیچ کاری مبنی بر تندتر کردن این چرخه ندارد.برای مثال هر قدر هم‌منتظر روز باشد، برای ز...
شاید اگر... - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
شاید اگر... یه جا هم بانو مهستیxa0میفرماد که: غصه نخور زندگی رنگارنگه.. یه وقتایی دور شدنم قشنگه خلاصه اینکه بعد دور شدنها غصه نخوردنهاxa0مراقب گلدون اطلسی باش یه وقتایی منتظر کسی باش. کسی که چشماش یه کمی روشنه شاید یه قدری هم شبیه منه... در اخر هم اینکه قلب من اونجاست تو تنها نیستی...
وطنم دور است - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
وطنم دور است مامان توی لالاییهایش میخواند xa0"درخت غم به جانم کرده ریشه به درگاه خدا نالم همیشه" بعد میگفت "اخ وطن دوره وطن دوره وطن دور" من انxa0وقت ها نمیدانستم آغوش هم میتواند وطن کسی باشد... من درختی هستم که دور از وطن ریشه در غم دارم.. چرا نمیدانستم مامان سرنوشتم را برایم لالایی میخواند؟؟
همین جور الکی الکی نمیرید - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
همین جور الکی الکی نمیرید میگویند مشجلال فوت کرده است. میوه فروش سر کوچهمان را میگویم. همانی که وقتی در مغازه کوچکش را باز میکردی چشمان قد ماشش لا به لای چروکهای صورتش انگار پوست میترکاند و جوانه میزد. بعد تو میماندی بین انبوهی از گندیدگی بوی
اما باشد - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
[unable to retrieve full-text content]شمس گفت: اگر چه دلتنگی حقیقت نباشد،اما باشد!
ناتمامی های جنگ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
ناتمامی های جنگ جنگهای تن به تن در کنار همه بدیهایش یک خوبی دارد.آنهایی که توی میدان جنگ هستند میتوانند به این موضوع امیدوار باشند که صلح میشود و یکی از دو طرف پرچم سفیدش را بالای خاکهای خونخورده تکان میدهد و تمام. این امیدواری به سربازها،ج
سوج کردن.. - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
سوج کردن.. یک مشسکینه داشتیم توی کوچهمان، که هر وقت پیشش مینشستی و میپرسیدی چطوری؟میگفت خوبم فقط هنوز سوج کونه! سوج کونه یعنی میسوزد. این سوختن با آن سوختنی که مثلا با اب داغ و اتش و اینجور چیزها است فرق میکند. دیدی دست ادم که می برد یا به چیز د
بیوهها - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
بیوهها بین کسی که انتظار میکشد با فردی که منتظر است تفاوتهایی وجود دارد. آدمهای منتظر به نوعی دچار دلنگرانی و استرس میشوند و برای رسیدن به چیزی که میخواهند باید درنگ کنند.مثل صبح شدن،آمدن پاییز،رسیدن مسافر.شخص منتظر هیچ کاری مبنی بر تندتر کر
ابریام امروز.. - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:16
ابریام امروز.. چون صاعقه،درکوره ی بی صبری ام امروز !از صبح که برخاسته ام،ابری ام امروز ... شفیعی_کدکنیxa0 +انگار وقتی شاعر این شعر را میگفته، نشسته بود توی دلم، انگار از لا به لای دود و آتش وجودم این را سروده +دل من باز خطا کردی، دمت گرم!
بهانهها - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:16
[unable to retrieve full-text content]میگویم جانانامیدِ واژههای کالجای انار برایت بغض میشکنمبیا.
مهمان ناخوانده - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:16
مهمان ناخوانده از موقعی که وقت خاراندن سرم، سر انگشتانم به برجستگی کوچکی بر خوردند و بعد از چند روز ور رفتن و امتحان کردن سر اینکه ایا جوش است یا نه..که البته بعدش هم مشخص شد که همان یا نه درست است.. حالا سر انگشتانم بازیچه تازهای پیدا کردهاند هر لحظه میروند لای موهایم و وقتی مطمن میشوند هنوز همانجا...
دیوارهای همیشه ماندگار - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:16
دیوارهای همیشه ماندگار همیشه آن کسی که میگوید پشتت هستم. اولین قدم رفتنش را وقتی پشتت به اوست بر میدارد. به امید این حرفها با خیال راحت تکیه نکنید. این روزها رفتن آدمها و پشت خالی کردنشان، بیشتر و سریعتر از جریان باد است. پشتتان را به دیوار اتاقتان گرم کنید، بخاطر احساسی که ندارند سرد و نچسباند، اما...
خستگی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:16
خستگی به نظر من واژهها و کلمات از ما آدمها خستهتر هستند. فکرش را کنید از زمان پیدایش و زایش تاریخ و بشریت و زبان وا کردن آدمها بوده اند و توسط هزاران هزار نفر تکرار میشوندxa0 توی گوش هزاران هزار نفر زمزمه میشوند هم پای باز همان تعداد گفته شده گریه میکنند.هیچ وقت استراحت و تفریح هم ندارند.هی حال روز ...
ببخشید آقا داروخونه کجاست؟!! - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
ببخشید آقا داروخونه کجاست؟!! 1.خودکار و دفترچه یادداشت2.یک بسته قرص خواب3.زنگ زدن به عمه4.چهار..چهار..چهار.می دانی من نباید شاعر می شدم.نباید می رفتم از کتابخانه، کتاب امانت میگرفتم و از ترس بی خواب شدن بابا، تا صبح زیر نور تی
دارم از این شهر میروم،نگو خداحافظ - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
دارم از این شهر میروم،نگو خداحافظ میخواهم از این شهر بروم.چند مشت دریا،یک وجب جنگل،دو جرعه هوای شرجی گیلان را بر میدارم و توی ساک دستی کوچکی که تبلیغ جوراب واریس رویش چاپxa0 شده، میریزم و سلانه سلانه خیابان های مرطوب شهرم را تما
عاشقانه غمگینم،شعر نمیشود - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
عاشقانه غمگینم،شعر نمیشود اینکه عکسی از من در هیچ کیف پولی در بستر سرد هیچ قاب عکس کنارِ تختی لا به لای سطرهای کتابی وسط یواشکی های زندگی هیچ مردی نیست عاشقانه غمگینی است که هر شب وقت شعر شدن اشک میشود
یکی را هم خیلی دوست دارم! - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
یک عروسک هم داشتم که انگار توی کارخانه دچار کچلی شده بود و وقتی از خوب شدنش قطع امید کرده بودند، همانطور بیمو و بیابرو و بیمژه فرستاده بودندش بازار. تمام کودکیام صرف غصه خوردن و پنهان کردن این عروسک از چشم دوستانم گذشت. اعتراض که میکردم مادرم
شما که همه چی می دونی... - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
شما که همه چی می دونی... شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خونی با بزرگون میشینی، حرف میزنی، همه چی میدونی شما که کلهت پره، معلّم مردم گنگی واسه هر چی که میگن جواب داری، در نمیمونی بگو از چیه که من دلم گرفته؟ راه می
خوشبختی ها.. - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
خوشبختی ها.. یک وقت هایی نمیخوام بدبخت بودنم را قبول کنم یعنی با تمام توانم می جنگم که در بدترین شرایط هم یک جوری بزنم توی سر خودم و بگویم اووووف چقدر من خوش بختم...این جور وقتها مثل همین الان با چشمان اشک الود میروم توی پیچ
خام بودم پخته شدم.. - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 14:36
خام بودم پخته شدم.. از دیروز نشسته ام به ویرایشxa0 کردن اخرین داستانم. فکر کنم حدود یک سال پیش نوشتمشxa0 و بعد آن هیچ قصه ای در ذهنم شکل نگرفت که نگرفت.و این خودش به تنهایی می تواند اندوه بزرگی باشد که البته نیست.احساس می کنم به پ