خرید بک لینک

خام بودم پخته شدم..

از دیروز نشسته ام به ویرایش کردن اخرین داستانم. فکر کنم حدود یک سال پیش نوشتمش و بعد آن هیچ قصه ای در ذهنم شکل نگرفت که نگرفت.و این خودش به تنهایی می تواند اندوه بزرگی باشد که البته نیست.احساس می کنم به پختگی عجیبی رسیده ام . از آن پختگی ها که دنیا را هم آب ببرد میشود خندید و گفت :بهتر..یا بازم شکر.می شود اسمش را گذاشت پختگی در بی تفاوتی.این که قبلا برای ننوشتن ناراحت بودم و حالا نه.. اینکه برای شخصیت های کتاب غصه می خوردم و حالا نه.. اینکه قبل ها مهربان تر بودم و حالا نه خودش می تواند اندوه بزرگی باشد که البته نیست.

از دیروز نشسته ام به ویرایش کردن داستانم از دیروز هزار بار گفته ام چه کسی توی سرم فرو کرد که می توانم نویسنده بشوم که اگر می توانستم تا الان میشدم دیگر . بس چرا هی واژه حیف و میل می کنم هی شخصیت های روان پریش می آفرینم که آخرش چه.روایت نوشتن را بیشتر دوست دارم.این را توی مدتی که برای سایت الفیا روایت می نوشتم فهمیدم. لو دادن خودم را بیشتر می پسندم. اینکه خودم باشم توی همه متن و خودم ان نوشته را زندگی کرده باشم و بعد برای هزار نفر بخواهم بگویمش خیلی دلچسب تر از خلق کردن است. امروز فهمیدم شاید قصه گوی خوبی باشم اما قصه نویس خوبی نیستم و این نتیجه می تواند اندوه بزرگی باشد که صد البته برای من نیست. این پختگی در بی تفاوتی خوب چیزی است لامصب.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی