خرید بک لینک
بین کسی که انتظار می‌کشد با فردی که منتظر است تفاوت‌‌هایی وجود دارد. آدم‌های منتظر به نوعی دچار دلنگرانی و استرس می‌شوند و برای رسیدن به چیزی که می‌خواهند باید درنگ کنند.مثل صبح شدن،آمدن پاییز،رسیدن مسافر.شخص منتظر هیچ کاری مبنی بر تندتر کردن این چرخه ندارد.برای مثال هر قدر هم‌منتظر روز باشد، برای زودتر تمام شدن شب کاری از دستش بر نمی‌‌آید.همین طور رسیدن مسافر و فصل... اما انتظار کشیدن باعث اماده شدن یا مهیا کردن امکاناتی برای آن چیزی که انتظارش را

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 4:34

یه جا هم بانو مهستی میفرماد که: غصه نخور زندگی رنگارنگه.. یه وقتایی دور شدنم قشنگه

خلاصه اینکه بعد دور شدنها غصه نخوردنها مراقب گلدون اطلسی باش یه وقتایی منتظر کسی باش. کسی که چشماش یه کمی روشنه شاید یه قدری هم شبیه منه...

در اخر هم اینکه قلب من اونجاست تو تنها نیستی...

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

مامان توی لالاییهایش میخواند

"درخت غم به جانم کرده ریشه

به درگاه خدا نالم همیشه"

بعد میگفت "اخ وطن دوره وطن دوره وطن دور"

من ان وقت ها نمیدانستم آغوش هم میتواند وطن کسی باشد...

من درختی هستم که دور از وطن ریشه در غم دارم..

چرا نمیدانستم مامان سرنوشتم را برایم لالایی میخواند؟؟

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

همین جور الکی الکی نمیرید میگویند مشجلال فوت کرده است. میوه فروش سر کوچهمان را میگویم. همانی که وقتی در مغازه کوچکش را باز میکردی چشمان قد ماشش لا به لای چروکهای صورتش انگار پوست میترکاند و جوانه میزد. بعد تو میماندی بین انبوهی از گندیدگی بوی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

شمس گفت: اگر چه دلتنگی حقیقت نباشد،اما باشد!

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

ناتمامی های جنگ جنگهای تن به تن در کنار همه بدیهایش یک خوبی دارد.آنهایی که توی میدان جنگ هستند میتوانند به این موضوع امیدوار باشند که صلح میشود و یکی از دو طرف پرچم سفیدش را بالای خاکهای خونخورده تکان میدهد و تمام. این امیدواری به سربازها،جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

سوج کردن.. یک مشسکینه داشتیم توی کوچهمان، که هر وقت پیشش مینشستی و میپرسیدی چطوری؟میگفت خوبم فقط هنوز سوج کونه! سوج کونه یعنی میسوزد. این سوختن با آن سوختنی که مثلا با اب داغ و اتش و اینجور چیزها است فرق میکند. دیدی دست ادم که می برد یا به چیز دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

بیوهها بین کسی که انتظار میکشد با فردی که منتظر است تفاوتهایی وجود دارد. آدمهای منتظر به نوعی دچار دلنگرانی و استرس میشوند و برای رسیدن به چیزی که میخواهند باید درنگ کنند.مثل صبح شدن،آمدن پاییز،رسیدن مسافر.شخص منتظر هیچ کاری مبنی بر تندتر کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:24

ابریام امروز..

چون صاعقه،
درکوره ی بی صبری ام امروز !
از صبح که برخاسته ام،
ابری ام امروز ...

شفیعی_کدکنی

+انگار وقتی شاعر این شعر را میگفته، نشسته بود توی دلم، انگار از لا به لای دود و آتش وجودم این را سروده

+دل من باز خطا کردی، دمت گرم!

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

میگویم جانان
امیدِ واژههای کال
جای انار برایت بغض میشکنم
بیا.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

مهمان ناخوانده از موقعی که وقت خاراندن سرم، سر انگشتانم به برجستگی کوچکی بر خوردند و بعد از چند روز ور رفتن و امتحان کردن سر اینکه ایا جوش است یا نه..که البته بعدش هم مشخص شد که همان یا نه درست است.. حالا سر انگشتانم بازیچه تازهای پیدا کردهاند هر لحظه میروند لای موهایم و وقتی مطمن میشوند هنوز همانجا است، با خوشحالی از بالای این برجستگی سر میخورند تا گردنم و باز از دوباره خوشحال میدوند رویش. میخواهم بگویم ما آدمهای تنها، از هر آمدنی که ما را از تنهایی در بیاورد استقبال میکنیم. ولو اینکه یک غده باشد در سر.. به هرحال سر آدم دچار برجستگی ناگهانی شود خیلی بهتر از این است که توی دل این اتفاق رخ دهد و تو بدانی اسم این برآمدگی، این بلندی دلتنگیست. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

دیوارهای همیشه ماندگار همیشه آن کسی که میگوید پشتت هستم. اولین قدم رفتنش را وقتی پشتت به اوست بر میدارد. به امید این حرفها با خیال راحت تکیه نکنید. این روزها رفتن آدمها و پشت خالی کردنشان، بیشتر و سریعتر از جریان باد است. پشتتان را به دیوار اتاقتان گرم کنید، بخاطر احساسی که ندارند سرد و نچسباند، اما همیشه هستند. حداقل وقتی خسته هستی و کم آوردی و دلت میخواهد کمی وسط زندگی لم بدهی توی جای خالی کسی سروته نمیشوی. دیوارها پای رفتن ندارند. با خیال راحت گوشه اتاقتان همه زندگی را لم بدهید. درست سرد و نمورند اما همیشگیاند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

خستگی به نظر من واژهها و کلمات از ما آدمها خستهتر هستند. فکرش را کنید از زمان پیدایش و زایش تاریخ و بشریت و زبان وا کردن آدمها بوده اند و توسط هزاران هزار نفر تکرار میشوند توی گوش هزاران هزار نفر زمزمه میشوند هم پای باز همان تعداد گفته شده گریه میکنند.هیچ وقت استراحت و تفریح هم ندارند.هی حال روز ما را جمله میشوندو تازه به گوش آن کسی هم که باید برسند نمیرسند و همین خودش برایشان درد بزرگیست که حتی میتوانند به کسی بگویند. خلاصه خیلی درب و داغان باید باشد حال و روزشان. اما همین واژهها را، همین مفلوک های بدبخت زمانه را اگر ردیف کنید و ازشان بپرسید خستهتر از شما آیا کسی هم هست؟ مطمنم همه شان کج میشوند سمتی که من نشستهام و نگاهم میکنند. یعنی آنقدر خسته و وارفته اند که حتی نمیتوانند اسمم را بگویند. اما میدانند من که اگر خدا قبول کند یکی از آدمهای این دنیا هستم به درازای بودن و به پهنای زیستن آنها خستهترم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

ببخشید آقا داروخونه کجاست؟!! 1.خودکار و دفترچه یادداشت2.یک بسته قرص خواب3.زنگ زدن به عمه4.چهار..چهار..چهار.می دانی من نباید شاعر می شدم.نباید می رفتم از کتابخانه، کتاب امانت میگرفتم و از ترس بی خواب شدن بابا، تا صبح زیر نور تیادامه مطلب

برچسب: داروخونه, نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 14:36

دارم از این شهر میروم،نگو خداحافظ میخواهم از این شهر بروم.چند مشت دریا،یک وجب جنگل،دو جرعه هوای شرجی گیلان را بر میدارم و توی ساک دستی کوچکی که تبلیغ جوراب واریس رویش چاپ شده، میریزم و سلانه سلانه خیابان های مرطوب شهرم را تماادامه مطلب

برچسب: میروم,نگو,خداحافظ, نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی